ثواب انتظار فرج...
ﻋﻤّﺎﺭ ﺳﺎﺑﺎﻃﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺁﻳﺎ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻃﻞ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ حق ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻇﺎﻫﺮ؟
ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻯ ﻋﻤّﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺻﺪﻗﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺻﺪﻗﻪ ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ، ﺯﻳﺮﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻃﻞ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻰ ﺑﺮﻳﺪ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻖ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﺘﺪ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﻑ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﺍﻣﻦ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ حق ﻧﻴﺴﺖ.
ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﻓﺮﻳﻀﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺩﻯ ﻭ ﻧﻬﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ، ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﭘﻨﺞ ﻧﻤﺎﺯ ﻓﺮﻳﻀﻪ ﻓﺮﺍﺩﻯ' ﺭﺍ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺎﻓﻠﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﺩﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺎﻓﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺣﺴﻨﻪ ﺍﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﺑﻴﺴﺖ ﺣﺴﻨﻪ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﺴﻨﺎﺕ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﻧﻴﻜﻮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻔﻆ ﺩﻳﻦ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﻴّﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻛﺮﻳﻢ ﺍﺳﺖ.
ﺭﺍﻭﻯ ﮔﻮﻳﺪ ﮔﻔﺘﻢ: ﻓﺪﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺷﻮﻡ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻴﺮ ﺭﺍﻏﺐ ﻛﺮﺩﻯ ﻭ ﺑﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﻭﺍﺩﺍﺷﺘﻰ، اما ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﻇﺎﻫﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ حق ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺩین ﻭﺍﺣﺪﻯ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺩﻳﻦ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺍﺳﺖ؟
ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﺧﻮﻝ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺣﻖ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﻭ ﺣﺞّ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﻭ ﺧﻴﺮﺍﺕ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺸﻰ ﮔﺮﻓﺘﻴﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻣﻄﻴﻊ ﺍﻭ ﻭ ﺻﺎﺑﺮ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﻭﻟﺖ حق ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺑﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﻭ ﻧﻔﻮﺱ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺮّ ﻣﻠﻮﻙ ﻣﻰ ﻫﺮﺍﺳﻴﺪ حق ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻇﺎﻟﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﻊ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻨﮕﻰ ﻭ ﻃﻠﺐ ﻣﻌﺎﺵ ﻣﻀﻄﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺩﻳﻦ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻭ ﺧﻮﻑ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﻮﺩ ﺻﺎﺑﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﺎﺩ.
ﮔﻮﻳﺪ ﮔﻔﺘﻢ: ﻓﺪﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺷﻮﻡ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﻗﺎﺋﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺣﻖ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﻭ ﻃﺎﻋﺖ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺩﻭﻟﺖ حق ﺍﻓﻀﻞ ﺍست!
ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺳﺒﺤﺎﻥ الله! ﺁﻳﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻋﺪﻝ ﻭ حق ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻠﺎﺩ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﻜﻮ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻭ ﺍﻟﻔﺖ ﺑﻴﻦ ﻗﻠﻮﺏ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻣﻌﺼﻴﺖ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﺣﺪﻭﺩ ﺍﻟﻬﻰ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻠﻖ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ حق ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻫﻠﺶ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﻟﺐ ﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻏﺎﻳﺘﻰ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ حقی ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺧﻠﻘﻰ ﻣﺨﻔﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ؟
ﺍﻯ ﻋﻤّﺎر! ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍﻯ ﺑﺪﺭ ﻭ ﺍُﺣُﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﭘﺲ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ!
کمال الدین و تمام النعمة، جلد ۲، باب ۵۵، ح ۷
#روایت_انتظار
#شهیدِانتظار
{اَلْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنَا کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ}
کمالالدین،ج۲،ص۶۴۵
حضرتعلیعلیهالسلام
منتظر امر ما همانند کسی است که در راه خدا به خون خود غلتیده است.
#پیامحدیث
جهاد تا پای جان
این بیان نورانی بیانی تشبیهی است و تبیین آن قاعدهی مختص خودش را دارد.تشبیه متشکل از مشبه،مشبهٌبه و وجه شبه میباشد.مشبهٌبه همیشه اوضح و مأنوستر از مشبه است. وجه شبه وجه پنهانی کلام است که از تبیین مشبهٌبه بدست میآید.
#سوال
این کلام نورانی در صدد تفهیم حقیقت انتظار است یا بشارت اجر منتظر؟!
آیا تنها وجه شبه انتظار و شهید در اجر و ثواب اخروی است؟
#نکتهها
بر خلاف نگاه اولیه و ظاهری که از روایت برداشت میشود روایت صرفا در صدد بیان برخورداری از ثواب اخروی نیست
محور و پیام اصلی حدیث به کیفیت زندگی و حیات انسان اشاره دارد
شهیدی که در راه حق در خون خود میغلتد یعنی محور زندگیاش مجاهدت است و پیوسته در مسیر حق در میدان مبارزه است
کسی است که اهداف والایی را دنبا میکند و از تعلقات خود: همسر، فرزند، دنیای مادی... گذشته است
چنین کسی خود را بزرگتر از دنیا میبیند و دنیا ظرف روح بلند او نیست
وجه شبه این کلام نورانی حیاتی سراسر مجاهدت تا پای جان است.
این است حقیقت انتظاری که روایات فراوان از فضایل حیرتآور آن سخن گفتهاند.
آقا جان مرا در دعاهایتان فراموش نکنید.
_خیال میکنی فراموشت میکنم؟
_نه
_از کجا میدانی؟
_چون شما همیشه شیعیانتان را دعا میکنید.
من هم یکی از آنها هستم.
_غیر از این چیز دیگری هم هست.
_هر وقت خواستی ببینی چقدر یاد تو هستم ببین تو چقدر یاد منی و من در نظرت چطورم؟
کتاب بهشت دیدار
اصول کافی جلد ۴ صفحه ۴۶۹
#داستان_انتظار
یک
چیزی به سحر جمعه نمانده بود. تکیه داده بود به زانوی مادر و به زمزمهی دلنشین دعاهایش گوش میداد. مادر یکییکی اسم همسایهها را میآورد و برایشان دعا میکرد. همان همسایههایی که در روزهای تلخ بعد از وفات پیامبر تنهایشان گذاشته بودند. دعاهای مادر که تمام شد پرسید:«مادرجان پس خودمان چه؟» مادر لبخند زد و موهای پسر را نوازش کرد و گفت:«میوهی دلم! اول همسایه بعد اهل خانه»
دو
توقیع را که خواند احساس کرد سینهاش تنگ شده. فیتیلهی چراغ را پایین کشید و رفت توی ایوان. به آسمان خیره شد که از ستاره لبریز بود. جملههای نامه توی سرش چرخ میخوردند. امام برایش نوشته بود:«اگر به راهنمایی شما اشتیاق نداشتیم، به خاطر ظلمهایی که دیدهایم، از شما مردمان رو برمیگرداندیم» مهربانی غریبی که در آن کلمههای ساده بود، قلبش را میفشرد. یکدفعه یاد نامهی قبلی امام افتاد. همان نامهای که تویش نوشته بود:«برای من در دختر رسول خدا الگویی نیکو است» انگار تازه معنای جمله امام را فهمیده بود.
سه
شاید اینکه بعضی از عاشقهایت دوست دارند تو را «مهدی فاطمه» صدا بزنند، به خاطر همین شباهتهاست. شاید بعضی از عاشقهایت وقت فکرکردن به قلب مهربان تو، بیاختیار یاد قلب مهربان مادرت میافتند.