ما تصمیم گرفتهایم!
یا صاحبالزّمان!
دل ما از مظلومیّت و غربت و تنهایی شما به درد آمده،
و ما به قوهی الاهی و به دعای خیر شما تصمیم گرفتهایم
که ندای مظلومیت و تنهایی و ”هل من ناصر ینصرنی” شما را به گوش مردم و همهی دوستداران و شیعیانتان برسانیم،
تا با همان همدلی که ما را در وفاداری به خودتان خواستهاید
و با اتحاد دلهای مشتاق و شیفتهتان،
تمنّای ظهورتان را به درگاه خداوند ببریم.
و میخواهیم یاد و نام مقدّس شما را به دیگران معرّفی کنیم،
تا همهی دنیا شما را،
ای بهار مردم جهان، با همهی زیباییهایتان بشناسند.
و مشتاق خیرات کثیر پس از ظهورتان و همهی خوبیهای بینظیری که برایشان به ارمغان میآورید، باشند
و همه یک دل و یک صدا
برای سلامتی و فرجتان دعا کنند.
آری ما برای جوانی و عمرمان، که بیشترش به غفلت گذشته است،
هیچ کاری مقدّستر و هیچ خدمتی بزرگتر از این کار سراغ نداریم که شما را به دیگران معرّفی کنیم.
ماتصمیم گرفتهایم نام و یاد شما را در دلها زنده کنیم؛یاریمان کنید!
یلدای منتظران چیز دیگری است!
میگویند که یلدا، برگرفته از واژه سریانی بهمعنای زایش،تولد و میلاد است(فرهنگ معین و دهخدا) که به آخرین شب ماه آذر گفته میشود.
اما نکته مهمی که باعث جشن ایرانیان قدیم شده و اکنون به آن توجه نمیشود آن است که این شب، پایان طولانیترین تاریکی سال و آغاز افول آن و بلند شدن روشنایی است به گونهای که از فردای آن روز، هر روز به طول زمان روز افزوده میشود. به همین جهت ابوریحان بیرونی آن را میلاد خورشید دانسته است
(جشنها و گردهماییها، ص ۴۷)
در یلدای منتظران، همه خوشحالند که زمان تاریکی غیبت خورشید امامت به نهایت خود رسیده و از این پس، خورشید امام عصر، روز به روز اشعه روشنگر خود را بر مردم بیشتر میتاباند. این امید، انگیزه را برای نبرد با تاریکی جهالت، مضاعف و قدرت اراده را برای درک ظهور خورشید مهدوی دوچندان خواهد کرد.
یلداتون مهدوی
حکایت مرد صابونی و ملاقات با امام زمان(عج)!
شخص عطاری از اهل بصره
می گوید:
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند.
من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند:
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم.
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند.
بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم.
متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو.
این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد.
اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم.
وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.
بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند:
« ردّوه فانه رجل صابونیّ »
یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی.
این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد.
این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد.»
این حکایت را علامه طهرانی(ره) در جلد اول کتاب «مطلع انوار» ص 119، نقل فرمودند.
#روایت_انتظار
آرامِدلمادر
{دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَیْنَاهُ تَدْمَعُ فَسَأَلَتْهُ مَا لَکَ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَقْتُلُ حُسَیْناً فَجَزِعَتْ وَ شَقَّ عَلَیْهَا فَأَخْبَرَهَا بِمَنْ یَمْلِکُ مِنْ وُلْدِهَا فَطَابَتْ نَفْسُهَا وَ سَکَنَتْ}
بحارالانوار،ج۴۴،ص۲۳۳
امامصادقعلیهالسلام
حضرت فاطمه سلاماللّٰهعلیها بر رسول خدا صلّى اللّٰهعلیهوآلهوسلّم داخل شده در حالى که چشمان آن جناب اشک بار بود. حضرت فاطمه سلاماللّٰه علیها از آن جناب پرسیدند: شما را چه شده است؟ رسول خدا صلّىاللّٰهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: جبرئیل علیهالسّلام به من خبر داده که امّتم عنقریب حسین را مىکشند. پس فاطمه سلاماللهعلیها به جزع آمده و جامه خود را پاره کرده. رسول خدا صلّىاللّٰهعلیهوآلهوسلّم که حال را مشاهده نمودند به آن حضرت خبر دادند که یکى از فرزندان این مولود مالک امور گشته و انتقام از قاتلین خواهد گرفت. پس از این خبر حضرت فاطمه سلاماللّٰهعلیها خشنود گشته و نفس مبارکش آرام گشت.
پیامحدیث
امام مهدی علیهالسلام تسلای قلب حضرت زهرا سلامالله
ظهور مُزد تحمل مصائب اهلبیت علیهمالسلام
نکته ها
قیام امام مهدی علیهالسلام و پیروزی حضرت یک وعده حتمی است.
انتقام از قاتلین امام حسین علیهالسلام به دستان مبارک حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه انجام میشود.
سنگینی داغ امام حسین علیهالسلام با یاد امام مهدی عجلاللهتعالیفرجه برای صدیقه طاهره سلامالله قابل تحمل شده است.
پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه با مدد از نام و یاد امام مهدی علیهالسلام خبر شهادت امام حسین علیهالسلام را به حضرت زهرا سلامالله دادند.
#دلنوشته
دلتنگیهایمان را گرفته ایم در دستان مان و نشسته ایم در انتظار روزهای مبادا!
کاش چشمهایی که تو را میبینندچشمهای ما بودند..
چه سخت است ماندن و سوختن در این برزخ نه کنارمان تو را داریم
نه می شود گفت نداریم . . .
آدمیست دیگر وقتی توان به دوش کشیدن عشق را ندارددرعشق میشکنددور می شود و بی صدا می میرد...
برایمان بگو به کجای این دلتنگی برسیم،می آیی؟!
#ارسالی_مخاطبان