
درددل با
#حضرت_مهدی علیه السلام
منازاشکیکهمیریزدزِچشمیارمیترسم
ازآنروزیکهمولایمشودبیمارمیترسم!
همهماندیمدرجهلیشبیهعهددقیانوس
منازخوابیدنِمهدیدرونِغارمیترسم!
رهاکنصحبتیعقوبوکوریوغموفرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم
همهگوینداینجمعهبیاامادرنگیکن
ازاینکهبازعاشوراشودتکرارمیترسم!
سحرشدآمدهخورشیداماآسمانابریست
منازبیمهریِاینابرهایتارمیترسم!
تمامعمرخودرانوکراینخاندانخواندم
ازآنروزیکهاینمنصبکنمانکارمیترسم!
طبیبمدادهپیغاممبیادارویتآمادهاست
ازآنشرمیکهدارمازرخعطارمیترسم!
شنیدمروزوشبازدیدهاتخونجگرریزد
من از بیماری آن دیده خونبار میترسم!
بهوقتترسوتنهایی،توهستیتکیهگاهِمن
مراتنهامیانقبرخودنگذار،میترسم!
دلتبشکستهازمن،لکنایدلداررحمیکن
کهازنفرینوعاقِوالدینبسیارمیترسم!
هزارانبارمنرفتم،ولیشرمندهبرگشتم
زِهجرانتنترسیدمولیاینبارمیترسم!
شاعر: مهدی بقایی
#السلام_علیک_یا_اباصالح_المهدی
آنکه سرمایه ی ایمان من است
عجـــــل الله تعالی فرجه
نام او داروی درمــــان من است
عجـــــل الله تعالی فرجه
آنکه او راحتی جـــان من است
عجــل الله تـعالی فرجـــه
نظرش مایه ی غفران من است
عجـــل الله تـــعالی فرجـــــه
بنده ی عشقم وسلطان من است
عجــل الله تـــــعالی فرجــــــه
کوی اوجنت ورضوان من است
عجــل الله تــــــعالی فرجــــــه
تشنه ی او لب عطشان من است
عجـــل الله تـــــــعالی فرجـــه
خدمتش مر تبه و شان من است
عجــل الله تــــــعالی فرجـــــــــه
یوسف کـلبه ی احزان من است
عجـــل الله تعــــالی فرجــــــه
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
یا صٰاحِبَ الزَّمانِ أغِثْنِی
یا اَبٰا صٰالِحَ المَهدٖی أَدرِکْنِی
حارث بن مغیره نضری گوید به حضرت أَبی عَبدِ اللهِ(ع)عرض کردم امام مهدی(عج)به چه چیز شناخته می شوند؟
فرمودند:"به آرامش و وقار"
عرض کردم دیگر چه؟ فرمودند:
"به شناخت حلال و حرام و به این که همه مردم به او نیاز مندند و او به هیچ کس نیاز ندارد."
"بِا السَّکینَةِ وَالْوَقارِ"
بِمَعرِفَةِ الْحَلالِ وَالْحَرامِ،وَ بِحاجَةِ النّاسِ إِلَیهِ وَ لا یَحَتاجُ إِلى أَحَدٍ"
ترجمه منتخب الأثر ج۴ ص ۴۳
#تلنگر
داشتم جدول حل می کردم ، یکجا گیر کردم: "حَلّٰال مشکلات است سه حرفی"
پدرم گفت: معلومه ، «پول»
گفتم: نه ، جور در نمیاد
مادرم گفت: پس بنویس «طلا»
گفتم: نه ، بازم نمیشه.
تازه عروس مجلس گفت: «عشق»،
گفتم : اینم نمیشه.
دامادمان گفت: «وام»
گفتم: نه.
داداشم که تازه از سربازی آمده گفت: «کار»
گفتم: نُچ.
مادربزرگم گفت: ننه، بنویس «عُمْر»
گفتم: نه، نمیخوره
هر کسی درمانِ دردِ خودش را میگفت ، یقین داشتم در جواب این سؤال،
پابرهنه میگوید «کفش»
نابینا می گوید «نور»
ناشنوا میگوید «صدا»
لال میگوید «حرف»
و...
اما هیچ کدام جواب کاملی نبود
جواب «فَرَج» بود و ما هنوز باورمان نشده:
تا نیایی گِره از کارِ بشر وا نشود
حضرت آیتالله بهجت قدسسره:
آیا حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف که از دست دشمنها در پشت پرده غیبت است، از دوستانش هم غافل است که هرچه بر سرشان آمد، آمد؟ این خیالها از ضعف ایمان است.
در محضر بهجت، ج٣، ص٢٧۶