توسل مختصر و گره گُشا به امام زمان(عج)
آیت الله نصرالله شاه آبادی (ره):
ایشان (آیت الله محمدعلی شاه آبادی ره –پدرم-) برای حلّ مشکلات به ۱۴ صلوات نذر «حضرت مولانا ولی الله باب الحوائج» خیلی سفارش داشتند و بر مجرّب بودن آن تاکید میکردند؛ از این رو همیشه نذرهایم به قدری مختصر است که بلافاصله بعد از برآورده شدن حاجت، نذر را عمل میکنم. نذر ۱۴ صلوات را نیز خودم تجربه کرده ام و بسیار گره گشا است!
یک بار در رودخانهای گل آلود و پرسرعت، انگشترم گم شد. هرچه با دست میان گل و سنگها جستجو کردم، آن را پیدا نکردم. از یافت شدن آن ناامید شدم و خواستم علامتی در آنجا بگذاریم تا دفعه بعد که آمدیم دوباره همانجا را جستجو کنیم. در حال خروج از رودخانه به یاد این نذر افتادم. پس از نذر، برگشتم و با دست در گل و سنگها جستجو کردم که ناخواسته انگشتم به درون انگشتر رفت.
ذکر محبوب، ص ۴۷۶
نکته:
از آیت الله محمد شاه آبادی ره (فرزند دیگر آیت الله محمدعلی شاه آبادی ره) پرسیده شد: منظور از «حضرت مولانا ولی الله باب الحوائج» کیست؟ فرمودند: منظور حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.
#توسلات_مهدوی
اضطرار برای فرج چگونه ﻣﻀﻄﺮ ﺷﻮﯾﻢ؟
ﺩﻭ ﺷﺮﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻀﻄﺮ ﺷﺪﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
1 ﯾﮏ ﺷﺮﻁ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺩﺟﺎﻝ ﻣﻨﺸﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﻧﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺪ ﮐﻔﺎﻑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻭ ﺯﻫﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ.
2 ﺷﺮﻁ ﺩﻭﻡ ﺧﻠﻮﺕ،ﺍﻧﺲ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺮ(عجل الله فرجه) ﺍﺳﺖ، ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﯾﮏ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ.
ﺗﻤﺪﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ۸ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.
ﺍﻫﻞ ﺑﯿت علیهم السلام ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ.ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ، ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺭﺩ ﻓﺮﺍﻍ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺷﺮﻁ ﻇﻬﻮﺭ ﻋﺎﻡ ﺩﺭﺩﻣﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺷﺮﻁ ﻇﻬﻮﺭ ﺧﺎﺹ ﺩﺭﺩﻣﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺷﺨﺺ ﺍﺳﺖ.
#استاد_عالی
شوق دیدار امام زمان علیه السلام بزرگترین درس حضرت رقیه(س) به ما
بیتابی حضرت رقیه (علیها سلام) برای سختیها و مصائب خودش نبود بلکه برای اشتیاق به دیدار روی امام زمان خود بوده است
بنابر این بزرگترین درس حضرت رقیه علیها سلام به همه ما این است که باید مشتاق دیدار امام زمان خود باشیم.
در ادعیهها و روایات برای دیدار امام زمان و اشتیاق برای این دیدار به روشنی و زیبایی بیان شده است:
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أَمْرِکَ
#دلنوشته
ماه سینه چسبانده بود به قلهی کوه دوبرادران و ابرهای سبکبال توی هوا تاب میخوردند. نسیمی خنک صورتش را نوازش میداد. خودش را جمعوجور کرد و زیپ گرمکنش را بالا کشید. نشسته بود همانجایی که حسین اولین قدمهایش را برداشته بود. آن شب را خوب یادش بود. مثل همین امشب دعای توسل از بلندگوهای مسجد جمکران پخش میشد و مردم توی دستههای سهچهار نفره به سمت ورودیها میرفتند. حسین سه سالگیاش را تمام کرده بود و هنوز نمیتوانست راه برود. دکتر گفته بود ممکن است هیچوقت نتواند مثل بقیه بچهها راه برود. اولش حرف دکترها را جدی نگرفته بود اما آن روزها خودش هم کمکم نگران شده بود. اینها را اما به روی خانمش نیاورده بود. میدانست که طاقت شنیدنشان را ندارد. برای همینها هم بود که وقتی حسین اولین قدمهای لرزانش را جلوی باب الرحمه برداشت، زد زیر گریه. حالا ده سال از آن روزها میگذشت و حسین هفته پیش قهرمان دوی استقامت نوجوانان شده بود. به اینها که فکر کرد لبخند زد و به جمعیتی نگاه کرد که داشتند از اتوبوسها پیاده میشدند. ضربان قلبش تندتر شد و دستهایش شروع کردند به لرزیدن. درِ قوطیهایی را که از چند ساعت پیش با حوصله کنار هم چیده بود، باز کرد و تهماندهی چاییاش را سرکشید. بار اولش بود. توی تمام این سالها زندگیاش آن قدر پیچ و تاب خورده بود که نتوانسته بود نذرش را ادا کند. دیروز نیم ساعتی توی خیابان به بساط حرفهایها نگاه کرده بود، اما چیزی دستگیرش نشده بود. زائرها که رسیدند، فرچه را برداشت و زیر لب بسمالله گفت. توی صدایش اشتیاق موج میزد:«واکس ... واکس صلواتی به نیت فرج آقا...»

دست_توسل
درک ظهور و یار حضرت شدن
امام صادق علیه السلام فرمودند :
هر کس سوره اسراء را در هر شب جمعه بخواند نمی میرد تا آنکه زمان قائم آل محمد علیه السلام را درک کند و از یاران او بشود.
ثواب الاعمال شیخ صدوق ص ۲۲۵