حکایت پیرمردی که صد سال منتظر امام زمان بود...
مسعَده میگوید: خدمت حضرت صادق علیهالسلام بودم که یک پیرمرد خمیدهای در حالی که به عصایش تکیه زده بود، وارد شد و سلام کرد. حضرت جوابش را دادند. به گریه افتاد. امام فرمود: چرا گریه میکنی؟ عرضه داشت: فدایت شوم، صد سال است که به پای قائم شما (وفادار) ماندهام، میگویم: همین ماه و همین سال (ظهور خواهد کرد) ولی اکنون سن من بالا رفته و استخوانهایم سست گردیده و مرگم نزدیک است اما آنچه را دوست دارم در شما نمیبینم و شما را کشته شده و آواره میبینم و دشمنان شما را میبینم که با بالها پرواز میکنند. چطور گریه نکنم؟!
اینجا بود که چشمان مبارک امام گریان شد و فرمودند:
«ای شیخ، اگر خدا تو را زنده بدارد تا آنکه قائم ما را ببینی، در مرتبه اعلا خواهی بود، و اگر مرگ تو فرا رسد (و قائم علیهالسلام را درک نکنی) روز قیامت با ثقل حضرت محمد صلیالله علیه و آله محشور خواهی شد. و ما ثقل او هستیم، که فرمودند: «من دو چیز گرانبها در میان شما بر جای میگزارم، پس به آن دو تمسک کنید تا هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند.»
پیرمرد گفت: بعد از شنیدن این خبر دیگر باکی ندارم و خاطرم آسوده شد.
معرفی حضرت مهدی عجلالله فرجه از زبان امام صادق علیهالسلام:
پیرمرد نمیدانست که قائم اهل بیت علیهمالسلام چه کسی خواهد بود. لذا حضرت ایشان را به او معرفی کردند و فرمودند:
ای شیخ، بدان که قائم ما از صُلب حسن عسکری علیهالسلام زاده میشود و حسن از صُلب علی و علی از صُلب محمّد زاده میشود و محمّد از صُلب علی علیهمالسلام و علی از صُلب این پسرم و به موسی علیهالسلام اشاره فرمود و این پسرم از صُلب من زاده شده و ما دوازده امام هستیم، همگی معصوم و مطهّر!
آن گاه فرمودند:
ای شیخ، قسم به خدا اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال آن قدر آن روز را طولانی میسازد تا آنکه قائم ما اهل بیت ظهور کند. توجه داشته باش که شیعیان ما در زمان غیبت او به امتحان و سرگردانی مبتلا میشوند. در آن زمان خداوند اهل اخلاص را بر هدایت خویش ثابت قدم میدارد. خداوندا، ایشان را بر این امر (پایداری با اخلاص) یاری فرما!
بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۴۰۸